تبليغاتX
722082 بارش - تولد2

من دوباره بعد از یه مدت طولانی برگشتم...

چند روز پیش برای دختر کوچیک وشیرین زبونم تولد گرفتم البته ده روزی از زمان تولدش گذشته بود اما به دلایلی مجبور شدیم تولدشو عقب بندازیم خیلی خوش گذشت شربت ومیوه و پفک و کیک وساندویچ وآش رشته درست کرده بودم که همه گفتن خیلی خوشمزه شده ..جاتون سبز بود خلاصه بعد از مدتها دلی از عزای رقص درآوردیم به قول خواهرشوهرم میگفت از بسکه نرقصیدیم یادمون رفته ! واقعا هم همینجوری بود مدتهابود که به جشنی دعوت نشده بودیم یا توی یه عروسی  نرقصیده بودیم. خلاصه اون شب با همه خاطرات خوبش گذشت و وقتی همه مهمونا رفتن تازه یادم اومد از بس سرگرم رقص شده بودیم یادمون رفته عکس بگیریم!! سر این مسئله من خیلی حالم گرفت تازه یه عالمه فشفشه وچیزای خوشگل وجدید خریده بودیم که کاملا فراموشم شد به هر حال روز بعد تلافی در آوردیم ودوباره یه عروسی راه انداختیم وبه بهانه عکس حسابی آرایش کردیم وزدیم ورقصیدیم وعکس گرفتیم.

بعد همه این ماجراها به این نتیجه رسیدم که خوش بودن نیازی به دلیل نداره با هر بهونه کوچیکی میشه زد و رقصید و خوش بود ما خودمونو با چیزای واهی سرگرم میکنیم و یادمون میره که اگه خوشی نباشه مثل یه گل که بهش آب نرسه پژمرده میشیم . حالا قرار گذاشتیم از این به بعد برای کوچیک و بزرگ تولد بگیریم . سالگرد عقد و ازدواج هم که جای خودشو داره .فقط باید یخورده سطح توقعاتمونو بیاریم پایین نه مثل بعضیا که وقتی براشون هدیه میبری اول قیمتشو تخمین میزنن بعد از طرف تشکر میکنن!! من خیلیا رو دیدم که اینجوری هستن و هیچی به چشمشون نمیاد مگر اینکه اون چیز سکه یا طلا باشه ! به نظر من هدیه باید از صمیم قلب به طرف داده بشه حالا چه میخواد سکه باشه یا یه جفت جوراب ! اگه از اعماق وجودت به کسی ابراز محبت کنی محاله اون این حسو نفهمه .یه بچه با همه کوچیکیش محبتی رو که صمیمانه باشه کاملا درک میکنه و شخصی رو که اینجوری بهش محبت میکنه خیلی بیشتر از بقیه دوست داره .

شما اینجوری فکر نمیکنین؟

 

+ نوشته شده در چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط بارش |