تبليغاتX
722082 بارش

هرچی میگذره احساس میکنم دارم از خاطره عید اون سالها دورتر میشم عید خونه مادربزرگ بچه های خاله ها وجود مادر بزرگ مهربانی که دیگه حالا نیست..... افسوس دلم میخواد برگردم به کودکی که قدرش را ندانستم وهر روزش آرزو میکردم که ای کاش زودتر بزرگ شوم.......

+ نوشته شده در چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط بارش |

سلام به دوستان عزیزم من بازم اومدم . مسافرت تموم شد وبازم باید منو تحمل کنید!

اگه بخوام ماجراهای سفرمونو بنویسم که مثنوی هفتاد من میشه فقط همینو بگم که خیلی خوب بود . ما از اصفهان قزوین رودبار لاهیجان انزلی وچند تا شهر دیگه بازدید کردیم وخیلی بهمون خوش گذشت مهمون نوازی شمالیا مثال زدنی بود وپذیرایی مفصل میزبانمان که قزوینی بودن خلاصه روزای خوبی پشت سر گذاشتیم . من و آقای همسر به هم قول داده بودیم توی سفر سر چیزای الکی دعوا وقهر نکنیم اما یه موردی پیش اومد که باعث دعوامون شد واجتناب ناپذیر بود قبول دارم مقصر من بودم والبته آقای همسر میتونست پیشگیری کنه اما نکرد ودعوامون شد فکرای بد نکنین ما سر مانتوی کوتاه من دعوامون شد که توی لاهیجان توی پارک تله کابین بهمون تذکر دادن واقای همسر که تا حالا همچین موردی نداشتیم خیلی بهش برخورد وچنان دعوای مفصلی راه انداخت که اون سرش ناپیدا ! آخه من یادم رفته بود مانتو بیارم  ویه شبه مانتو پوشیدممردم هم که انگار آدم ندیده داشتن قورتم میدادن منم بی خیال اما یهو یه مرتیکه الدنگ سپاهی نمی دونم از کجا پیداش شد خلاصه دیگه نمیخوام یادم بیاد چون لحظات فوق بدی بودبقیه اش خوب بود هر چند بعدا ازم دلجویی کرد اما خوب خاطره بد بده دیگه!راستی دریاچه اوان قزوین هم رفتیم که ای کاش نرفته بودیم چنان جاده بدی داره که بهتون توصیه میکنم در قبال گرفتن یه میلیون بازم قبول نکنین که برین فوق العاده پیچ پیچی و ناجور هر چند زیبا و دل انگیز بود اما به جاده ای که داشت نمی ارزید کلا خوش گذشت از اینکه به من سرزدین ازتون خیلی ممنونم وامیدوارم شما هم تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشین همه اتونو دوست دارم ویه بغل شکوفه بهار نارنج تقدمتون میکنم

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در یازدهم فروردین 1387ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط بارش |