تبليغاتX
722082 بارش
الهی آهی نگاهی
+ نوشته شده در هجدهم اسفند 1386ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط بارش |

دو روز تعطیلی گذشت و خونه تکونی من هم تقریبا رو به اتمامه .من هنوز به آرامش نرسیده ام با تمام وجود خواهان آنم

+ نوشته شده در هجدهم اسفند 1386ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط بارش |

لباس دخترک اونقدر خوشگل شد که خودمم باورم نمیشد کار خودمه! همه تو مهد میخواستن بدونن خیاطش کیه  من فکر میکنم قبل از دوخت پارچه باید زیبا باشه چون پارچه زیبا حتی اگه ساده دوخته بشه بازم قشنگ به نظر میرسه مثل لباس وروجک من پارچه نازی بود وبا کمی هم کار روی اون چیز خوبی از کار دراومد برای روز دوشنبه هم که جشن سبزه ها دارن لباس دیگه ای دوختم که اونم خوب شده.

( مثل اینکه واقعا مامان شدم ! خودم باورم نمیشه!

بعضی وقتا فکر میکنم یعنی وقتی ماهم بچه بودیم اینقدر بهمون ور میرفتن؟ کفش مهمونی وکفش ورزش و کفش راحتی وچکمه و .... لباس مهمونی وجشن وپالتو روز و شب و لباس یکم تا سیزده ! عید و .......... اینهمه ادا واطوار مال بچگیاشونه وای به وقتی بزرگ بشن وعقلشون برسه ! من که یادم نمی یاد از کارا با من کرده باشه مامانم !

بچه های این دوره به شدت در رفاهن وبه نظر من این خودش میتونه یه معضل باشه برای آینده . مصرف گرایی بیش از حد برای یه جامعه خطر محسوب میشه . میگین نه؟  

+ نوشته شده در شانزدهم اسفند 1386ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط بارش |

امروز من  یه عالمه حبوبات خیس کردم در واقع هر چی بگین از لوبیا وعدس و ماش گرفته تا گندم وجو دلم میخواد سفره هفت سین امسال پر از سبزه باشه یه سفره ترمه هم خریدم وای که چقدر نازه جاتون خالی کلی چیزای ناز خریدم .

عین بچه کوچولوها از اومدن عید هیجانزده میشم اما حال خونه تکونی ندارم البته خونه ما تمیزه چون من مدام در حال رفت وروبم ولی باید پرده هارو بشورم .

 

+ نوشته شده در پانزدهم اسفند 1386ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط بارش |