دوست داشتم یه جوری بشه که از این روزمرگی دربیام ولی نه اینجور دیگه
چند روز بود که حسابی از بشور وبساب و پخت وپز غافل شده بودم
همه اش مهمون مادر شوهر گرامی ویا رستوران بودیم
ولی از این مدل زندگی هم خسته شدم تا اینکه دیشب دیگه دست از مهمون بازی برداشتم وبرگشتم خونمون ولی خونه نگو بگو بازار شام
نمی دونستم از کجا شروع کنم از ظرفای تلنبار توی آشپزخونه یا اتاق دختر کوچیکه یا اتاقای دیگه همینجور دور خودم چرخیدم تا آخرش از آشپزخونه شروع کردم وساعت ده شب جارو هم تموم شد و دیگه روی زمین ولو شدم
نمی دونم آیا همه مثل منن؟ اینقدر زیاد تنوع طلب؟ دوست دارم هر روز زندگیم یه جور باشه یه جور خاص ! اما اینجوری نیست . راستی با تشکر از خیاط باشی عزیز میخوام امروز لباسمو بدم خیاط همون مدلی که بهم پیشنهاد داد . خدا کنه خوب بشه . خواستگاری رسمی هم قراره جمعه انجام بشه خبراشو مینویسم![]()